خداییش اعتراف کنید چندبار از این شاهکارها خلق کردین؟!؟؟؟؟!!!!!!!! 

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 12:42 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلام به دوستای گلم.

خبری ازتون نیست و از نظراتتون هم خبری نیست؟؟؟؟!!!!!??????

میخوام یکم از مسافرتی که رفته بودم براتون بگم

مامان بابام که رفته بود حج ،من هم رفتم مشهد پیش مادربزرگم.کلیییی فامیل داریم اونجا.همشون سعی کردن که بهم خوش بگذره و موفق هم شدن.آخه من دختر لجبازیم و وقتی از یه چیزی بدم بیاد فاجعه میشه!!!!!!ولی خداروشکر خیییییییییلی بهم خوش گذشت.البته یه وقتایی یکم موقعیت برام سخت و غیرقابل تحمل میشد ولی بیشترش خوب و معرکه و عالی بود.شهربازی و کوهسنگی رفتیم که خیلی خوب بودو حال بم داد.طرقبه هم رفتیم بدک نبود.خواستیم اول صبح کوه بریم که نشد.خیلی هم حرم رفتیم. یبار هم دستم به ضریح خورد.برای دعای عرفه هم رفتم حرم.واقعا معرکه بود.بهتون توصیه میکنم اگه میتونی برای دعای عرفه برین حرم.یا امام زاده های شهرتون.واقعا حس خوبی داشتم.

اونجا چندبار آشپزی کردیم.باااید میبودین و دستپختمو میخوردین.باید تو تاریخ ثبش کنن.برنج شفته و راحت الحلقوم!!!!! من به فکر بقیه بودم میخواستم خوردنشونو راحت کنم.یبار هم برنج خوششششمزه سوخته درست کردم.عکسشو تو پست بعدی میذارم که یاد بگیرید.کیف غذا پختن به اینه که آدم بسوزونه!!! امتحان کنیدخیییلی حال میده!!!:-)

برای عید قربان هم مراسمای باحالی تو خونه گرفتیم

دیگه بقیه خاطراتم شخصیه و قابل گفتن اینجا نیست

حالا خاطرمو یکم نکته ای میکنم

آرامش بخش ترین قسمت سفر: روز عرفه تو حرم بود

پرهجان ترین بخش سفر: تو ماشین! و شهربازی بود

باحال ترین بخش سفر:شب عید قربان و نصفه شب عید غدیر

خوشمزه ترین بخش سفر: برنجم !!!!:-) و شیرکاکائوی خونگی و کیکی خونگی

خنده دار ترین بخش سفر: دیوونه بازی منو دخترای فامیل

من کل

من هرجا میرم بقیه رو خل و دیوونه میکنم.تو مدرسه که به هیچ کدوم از بچها رحم نکردم:-):-)

 

دیگه حرف خاصی نیست که از این مسافرت بگم بجز اینکه خییییلی بهم خوش گذشته.و از همه کسایی که باعث شدن این مدت برام خاطره خوبی بشه ممنون

 

راستی غذا خوردن با چوب غذاخوری هم خیییییلی حال میده.تو سفر خونه عموم برامون گرفتن.یادگاریه خوبیه:-)

از تمام روزها هم خاطره نوشتم.میخوام برای این سفرنامم ی اسم بذارم. به نظرتون چی بذارم.ی چیزی میخوام که باحال و قشنگ باشه.نظر بدین که چی بذارم:-) 

خب دیگه فعلا برا الان کافیه.چشمام دراومد ازبس به گوشی نگاه کردم. آپ کردن با گوشی هم بدک نیست:-)

 

بااااای تااااااااای هاااااای

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 15:55 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلام به دوستای عزیز  

میخوام یکی دیگه از انشاهای دوران دوم راهنمایی رو براتون بنویسم. پریسا دنیای شکلک ها http://sheklakveblag.blogfa.com/

من که وقتی داشتم میخوندمش قیافم اینجوری بود پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/  واقعا تعجب میکنم که یه همچین چیزایی نوشتم.البته دوران بچگیم بود دیگه.مطمئنا الان همچین چیزایی نمینویسم. ولی در زمان خودش انشای عالی ای به حساب میومد.به خاطر نوشته های اونموقعه که الان چیزایی که مینویسم خیییلی خوبن.نامه یا چیزا رسمی که برا بقیه مینویسم تعریف داره. 

میتونم تصور کنم که وقتی دارین این انشا رو میخونید چه شکلی شدین 

 shaking no emoticon                            pouty face emoticon                         funny thumbs down emoticon 

 

ولی دیگه باید یکم تحمل کنید sorrow emoticon 

 بدون اینکه چیزی رو تغییر بدم مینویسم.میخوام کاملا اورجینال باشه

 

خب حالا برا خوندش برین ادامه مطلب ...  

                                                                  



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | 15:13 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلام به همه دوستای گل

پر بازدید ترین بخش وبلاگم انشای پاییزم شده!!!:-) ممنون که نظراتتون رو دربارش میگین

قالب وبلاگ هم فعلا موقتیه تا بعد که دربارش یه فکری بکنم

تصمیم گرفتم یکی دیگه از انشاهای دوران راهنماییمو بنویسم.اونی در زمان خودش خنده دار بود رو براتون مینویسم.همیشششه انشاهام رو 20 میگرفتم.بجز یه دفعه که 19 شد

حالا این مقدمه رو داشته باشین تا برم انشامو پیدا کنم و بنویسم



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 15:46 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلااااااااام به همه رفقای گلم 

نظراتتون رو خوندم.از همگی ممنون 

کلیییییییییییییی نظر درباره انشای پاییزم بود.بعضیا 20 دادن و بعضیا 0 !!!!!!!!!! 

من اگه الان میخواستم انشا بنویسم مطمئنن اونجوری نمینوشتم.اون انشا از فکر یه دختر راهنمایی و کوچولو بود.برا زمان خودم انشای خوبی بحساب میومد ولی الان ....... 

دیدم که بعضیااااااااااااا انشامو کپی کردن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  

اگه با یکم تغیرات مینوشتین فکر کنم خیییییلی بهتر بود 

نوش جونتون که از رو انشام کپی کردین.مشکلی نیست.گوارای وجود  

بازم از همگی ممنون 

راستی ببخشید دوستان.چون اون پایین نوشته بودم که از این به بعد میام وب وآپ میکنم. ببخشیند که نشد به قولم عمل کنم. آخه یه ماه که مسافرت بودم.مسافرت فوق العاده توووووووووووووووووپ و عاااااااااااااااااالی و مشتیییییییییییییییییی و جییییییییییییییگری بود. بعدا از مسافرتم براتون میگم 

فعلا میرم



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان 1393 | 16:31 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلااااااام به همه دوستان گل و با مرام که باوجود اینکه پست نمیذارم ولی همچنان نظرای خوبشونو میذارن و باعث دلگرمیم میشن

از همگی ممنووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

و اما یه خبر دااااااااغ . نتیجه ۵ ماه درسیدنم بالاخره مشخص شد. با اوضاع و شرایطی که داشتم و اتفاقات بدی که افتاد و بدون کلاس بیرون و بدون کتابای خفن  تونستم زیست شناسی چمران قبول بشم.

هیییییچی علاقه ای به این دانشگاه و این رشته ندارم.آخرین انتخابام بود. ولی زیست هم اونقدرا بدک نیست.

ولی نمیدونم چرا اصلا خوشحال نیستم.خییییییییییییییییییییییلی اعصابم داغونه

از این به بعد میخوام  تو وبم فعال باشم و مثل قبل  آپ کنم

لطفا کمکم کنید.نمیدونم با چی شروع کنم. لطفا بگید که چی بذارم

بچها اگه کسی کنکوری بود و نتایجشو دید بیاد اینجا هم بگه.که  خوشحالم کنه

خب فعلا میرم.دیگه ببشخین که بدون هیچ شکلکی آپ کردم. سری های بعد جبران میشه

 

خب فعلا همگی بااااااااااااااااااااای باااااااااااااااااااااااااااای



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 | 13:16 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلام ...



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 17:3 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلام

 

خیلی ساده و معمولی میگم:

 

                                          سال نو مبارک 

 

ان شااله سال خوب ور از اتفاقای خوب و شاد داشته باشین

 

ببخشید که نیستم و الان هم ساده نوشتم.چون حالم زیاد خوش نیست و خستم.بخاطر

اتفاقای بدی که برامون افتاد و بخاطر خودم.خلاصه اومد عید رو تبریک بگم و برم

خداحافظ همگی



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 23:35 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
سلااااااام به همگی رفقای بامرام و خوشملی که تواین مدتی که نبودم با نظراتشون منو دلگرم کردن و دوستیشون رو اثبات کردن.

 

دم همتون گرم

 

من دیگه تصمیم جدی گرفتم که بشینم مثل بچه آدم درس بخونم.باااااااااااااید هرجوری که شده بشم خانم دکی

 

واسه همین دیگه خییییییییییییلی کم میان نت.فوق فوقش اگه اومدم فقط نظرات و ایمیلمو چک میکنم و فکر نمیکنم که بتونم آپ کنم.

 

راستی بچه ها. شماهایی که کنکور دادین بیایین بگید که کجاها و چه رشته ای قبول شدین. از اینکه جای خوب و رشته خوب قبول بشین خیییییییلی خوشحال میشم. از ته دل میگم

 

بیایین بگید کجا و چی قبول شدین و منم توی خوشحالیتون شریک کنین

 

خب حرفی ندارم

 

فقط خواهش میکنم دعا کنین که بتونم و کم نیارم و ناامید نشم از درس خوندن. دعا کنید که کنکور رو عالی بدم و بشم یه خانم دکی خووووووووووووووووب

 

دعا کنین هاااااااااااااااااا. یادتون نره هااااااااااااااااااااااا

 

همتونو دووووووووووست دارم   

 

 

بااااااااااااااااااااای

                    تاااااااااااااااااااااااااا

                                            هااااااااااااااااااااااااااااااای



تاريخ : پنجشنبه چهارم مهر 1392 | 15:6 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |
                                              

 

سلاااااااااااااااااااام به همه دوستان

 

خوبه حال و احوالتون؟

                                پر پوله حساب بانکیتون؟

براهه نت پرسرعتتون؟

                                خوشید با رفیق فابریکتون؟

 

پسرا حرفی واسه دفاع از خودشون ندارن؟ باید هم نداشته باشن.حرف راست که شاخ و دم نداره.حقیقت تلخه دیگه باید قبول کنن!!!!!!!!

حالا که حرفی ندارید برای گفتن منم یه چندتا جمله کوووووچوووولووووو  درباره شما میگم!!!

ایووووووووول دخی جون.ادامه بده هواتو دارم

 

به به به به

 

خب حالا به این سوال جواب بدید

 

 اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

 

1. مگه قراره اتفاقی بیافته؟2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره.
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد.
4. یه هیولا کمتر، دنیا قشنگتر.


-چه وقت مردها عاشق میشن؟

1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه.
3. عشق؟!! مگه میدونن عشق چیه؟
4. یک روز از همین روزا!



 

تا حالا توجه کردید پسرا انسان های بیگانه با درسی هستند که آخرش همه اشون میرند برق یا فنی؟!؟

تاحاالا توجه کردید نظم در مدارس پسرانه چیزی است که هیچوقت وجود نداره؟!؟؟

 


 

واقعا این مردا و پسرا که خیییییلی ادعاشون میشه و خودشونو عقل کل میدونن و تنها موجود عالی روی زمین، اگه زنی نباشه که به اونا سر و سامون بده هییییییچی نیستن

 

موجوداتی شلخته هستن که اگه خانومی نباشه که اتاقشونو جمع و جور کنه معلوم نیست پسره رو کجا پیدا میکنی!!!!

 

قیافه ندارن و به قیافه ناااااااز دخترا گیر میدن. آخرش هم وقتی پسر گم میشه میتونی توی آرایشگاه پیداش کنی .اونم تو بخش اپیلاسیون!!!!

 

دخترا رو مسخره میکنن که ترشیدن. آخه تو که پول نداری و عرضه نداری بری خاستگاری دختره دلشو به چیه تو خوش کنه!!!

 

از صبح تا شب ولن تو خیابونا چشماشونو مثل اون سیب زمینی تو کارتون اسباب بازی درمیارن ۳۶۰ درجه تاب میدن دور و اطرافشون.واقعا که ........ هستن!!

 

اگه الان هم پسری باشه احتمالا کتاب قصه ها باز شده و یکی از اون پسرای افسانه ای ازش اشتباهی اومده بیرون. من که دور و ورم پسری نمیبینم. فقط یه مانتو و شال کم دارن که بشن مثل ما. اونم تا چند وقت دیگه تو خیابونا پیدا میکنید.قبلا پسرا و مردا به غیرت معروف بودن اما الان پسرا واقعا باید از خودشون خجالت بکشن. خداییش خجالت نمیکشید؟؟؟!!!!

 

http://www.taamolnews.ir/files/fa/news/1391/8/8/9294_206.jpg

 

واقعا این پسرا چه موجودات عجیبی هستن. خیلی  هم به خودشون مینااااازن.

 

هیچ از پسرا خوشم نمیاد.خییییییییلی کفر آدمو درمیارن. تست اعصابن!!!!!!

خب دیگه زیادی به این بیچاره ها گیر دادم!!!!

 

راستی بچه شاااااااید من چند روز دیگه میرم مسافرت.باید برای اسباب کشی بریم کمک خواهرم . فکر کنم یه هفته ای بمونیم پیشش. ولی شما نظرای خوبتونو بدید برگشتم میخونم

 

پسرا هم اگه حرفی دارن بیان بگم. خجالت نکشن!!!!! طفلکیا!!!

 

یه چیزی هم بگم. این چیزایی که درباره پسرا گفتم بااینکه از پسرا بدم میاد ولی حرف دلم نبود که بخوام عقده هامو خالی کنم.و فکر نکنید شکست خوردم و این حرفا رو واسه انتقام زدم.

خودم اونقدر گرفتاری و مشکل دارم که وقت ندارم به این چیزا فکر کنم و  همچین رابطه های احمقانه که معلومه آخرش میرسه به بدبختی.

فقط خواستم یه آپ  A N T I     B O Y داشته باشم که پسرا حساب کار بیاد دستشون و یه تکونی به خودشون بدن. هرچند اونقدر مغرورن که حاضر نیستن حرف حساب رو گوش بدن!!!

 

باااااااااااااااااای

                         تااااااااااااااااااا

                                                هااااااااااااااااااااای

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 12:23 | نویسنده : یه دختر ناز نازی |